خرید بک لینک
تلاش واسه تکرار بعضی از لحظه ها بی فایده ن.باید پایان هارو همونجور که هستن قبول کنیم و ادامه بدیم. خدا میدونه دست بردن تو داستان هایی که تموم شدن, نتیجه ای جز خراب کردنشون نداره. اتفاقی که افتاد این بود که یکی از دوستای قدیمی اینترنتی,بهتره بگم یکی از بهترین دوستای اینترنتیم, که یه روز بدون خداحافظی صفحه ش رو ول کرد و رفت هفته پیش پیداش شد.و گفت امیدواره درک کنم.گفت میدونست من میتونم در تداوم حال خوبش موثر باشم و بعد از حدود سه سال,دیگه نمی تونست طاقت بیاره و بالاخره از رو ایدی که اون روزایی که نگرانش بودم واسش گذاشتم (و تمام این مدت بهش دسترسی داشته) پیدام کرده ! تو اون لحظه ها من همزمان هم

برچسب: اندر,تئوری,روردگو, نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:46

از اولین نکته هایی که استاد آناتومی مون گفت این بود که به اسب از پشتش نزدیک نشین.وقتی هم کنار گاو ایستادین اونو نترسونین.چون اسب از پشت و گاو از کنار لگد می زنه.

چیزی که جا انداخت این بود که به بعضی آدما هم کلا از هیچ طرف نزدیک نشین!

هرجور می تونین فرار کنین.فقط بدویین :))

برچسب: هشدار,روز, نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:46

اسپویل :خوندنش پیشنهاد نمیشه.یه تبلیغات تحریک کننده نیست.جدا.پیشنهاد نمیکنم.حقیقتش اینه دوست ندارم فقط خاطره بنویسم اینجا. یعنی سعی میکنم فقط خاطره نباشه!ایده الم اینه که حسم به قضایا رو با تعریف کردن یه اتفاق ترجیحا کوتاه ثبت کنم.خاطره واسه سر رسیدمه.ولی امشب سررسید رو پیداش نمیکردم پس.. شب و روزی که گذشت از بهترین روزای زندگیم بود.ازدواج بهترین دوست اتفاق گنده ایه.اونقدر که تد موزبی تونست نه فصل از نتایجش حرف بزنه! و همه مون میدونیم مردم چقدر به خاطرش از دستش عصبانی بودن پس از تجربه ش استفاده میکنم !یعنی سعی میکنم.معنیش این نیست اندازه یه پست هم ازش حرف نمیزنم. من ال رو ده ساله میشناسم.د

برچسب: نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:46

اون روز رفتم دنبالش.پرسیدم خب برنامه چیه؟چیکاره ایم؟

گفت بریم طرف جاده لاکان.می خوام یه چیزیو نشونت بدم واسش چندتا مورد لازمه که امروز همه ش رو داریم

خودت و خودم

یه باک پر

دنده پنج

و مقصدی که معلوم نیست

امروز میریم جاذبه زمین رو نقض کنیم babe

[ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 1:25 ] [ Stupid cookie ] [ ]

برچسب: پروازی,تویی,جاذبه,فقط,شایعه, نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:46

غیر قابل پیش بینی بودن اینده قشنگه.من این بی خبری رو دوست دارم بین همه ی اتفاق هایی که هیچ ایده ای راجع بهشون ندارم این ثابته که کانادا بالاخره همه ی دوستامو ازم میگیره. "ازش متنفرم".وقتی علی خرداد ماه رفت در جواب چه خبر یه بنده خدای نه چندان اشنایی یه بار اینو گفتم.با تعجب گفت چرا چون ضایع ان ؟پرسیدم ضایع ان ؟!گفت اره دیگه لهجه شون افتضاحه بعد کلا همش سعی میکنن شبیه امریکایی ها باشن ادمای احمق و حوصله سر برین.پرسیدم و این اطلاعات از کجا میان ؟ جواب داد تو همه سریالا هست دیگه.همه میدونن! گفتم اون سریالا اینو هم تکرار میکنن که من و تو تروریستیم!هستیم ؟این هفته چندنفرو ترور کردی ؟چشماش گرد ش

برچسب: ننگ,نیرنگ, نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:46

?Don't you hate that_

?hate what+

.Uncomfortable silences_

?Why do we feel it's necessary to yak about bullshit in order to be comfortable

That's when you know you've found somebody special. When you can just shut the fuk up for a

.minute and comfortably enjoy the silence

Quentine tarantino_Pulp fiction

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 7:50 ] [ Stupid cookie ] [ ]

برچسب: پالپ,فیکشن, نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:46

دو ساعت پیش امیدوار بودم اخرین پست تبریک روز دختر رو لایک کرده باشم .یکی از اقای دکتر های هم کلاسی بود که کپشن زده بود روز دوست داشتنی ترین خنگ ها مبارک :) اره !و زیرش تعداد نه چندان کمی کامنت های ذوق و تشکر ثبت شده بود.عجیب نیست!بهتره بگم دیگه نیست!اوایل خیلی زر میزدم. به جاش میخوام جریانی رو تع

برچسب: نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:28

اهنگ امشب از اول غروب که در اتاق رو زد گفت جمع کن بریم بهت نشون بدم دنیا دست کیه، "بی وقفه" ی میلاد درخشانی بود : " طوفان زده در خویشم , دیوانه ترم با تو دنیا همه ویران شد ,با دست خودم یا تو سیلی که مرا بلعید , سیلی که امان از تو حالی که خرابم کرد, آهی که فغان از تو ای بی خبر از حالم گاهی نگرانم ش

برچسب: نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:28

بچه هایی که مادر های فرهنگی دارن تو مدرسه از بقیه جدان. مامان های فرهنگی عادات مشترک زیادی دارن.یکی از اونا اصرار شدیدشون رو اینه که بچه ها مسئولیت اشتباهاتشون رو خودشون برعهده بگیرن. برای مثال یه امتحانی رو کل کلاس افتضاح پاس میکنن.بقیه بچه ها میرن خونه ادعا میکنن امتحان خارح از کتاب بود و شاگرد ز

برچسب: نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:28

کنسرت سیروان اتفاقی بود که سابقا واسش پس انداز میکردم. پس انداز یعنی اول تابستون ها یه پاکت گوشه کمد بود که روش نوشته بود دست نمیزنی به این پولا تا بیاد ! دیشبیه یهویی و دقیقه نودی شد.خیلی دور بودم. ولی مثل همون روزا صدا گرفته و نعشه برگشتم خونه. بابا ساعت دو از شیفت برگشت تکیه داد به در اتاقم گفت

برچسب: نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:28

موضوع سریال داستان دختری بود که خودکشی میکنه و با پخش کردن چندتا کاست از دلایل تصمیمش و ادم هایی که باعث شدن قدرت انجام دادنش رو داشته باشه میگه. بیشتر اتفاقاتی که واسه هانا میوفته با پسرای عوضی که وارد زندگیش میشن شروع میشه ولی چیزی که از پا درش میاره بیخیالی ادم هایی بود که تاثیر حضورشون می تونس

برچسب: نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:28

برچسب: نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:28

صفحه بندی